نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: معرفی کتاب ( نقد و بررسی )

  1. #1
    کاربر افتخاری انجمن *Aram* آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته
    5

    Lightbulb معرفی کتاب ( نقد و بررسی )

    در اینجا سعی میشود کتابهای خوانده شده را ابتدا معرفی و سپس مورد نقد و بررسی قرار دهیم .
    به قول سارتر:
    گاهی به خودم میگویم چرا اینها را مینویسی و معرفی میکنی کافیست تا فردی که دوست دارد خودش کتاب را بخواند اما من واقعا دوست دارم دیگران در شادیم و لذتی که از خواندن این متون میبرم شریک کنم . غم ها و رنج ها هیچوقت نمیتواند سبب وحدت و حس مشترکی در افراد شود اما شادی مشترک عامل دوستی انسان هاست .
    ایندکس :

    ویرایش توسط *Aram* : 02-13-2009 در ساعت 12:02 AM

  2. #2
    کاربر افتخاری انجمن *Aram* آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته
    5

    نمایشنامه شیطان و خدا


    ژان پل سارتر

    ترجمه ابوالحسن نجفی
    نمایشنامه در سه پرده و یازده مجلس
    این نمایشنامه که سرگذشت یک فرمانده خلافکار نظامی در جنگ های دوران پاپ در شهری کوچک است ونخستین بار در 1951 در پاریس به صحنه آمد همانطور که از اسمش پیداست اوج تمسخر خدا و خداباوریست که سارتر بدون هیچ ژست و حالت شعار گونه ای ایده اصلی اومانیستی خودش که همانا محوریت انسان در همه چیز (از جمله ابداع نوع خدایی که بپرستد و دوست داشته باشد) را بخوبی بتصویر می کشد .این کتاب مثل همه کتاب های دیگرش از طرف کلیسا ممنوع اعلام شده . زمانی بود که در قرون وسطی هر کتابی که توسط پاپ ممنوع اعلام میشد خودش و نویسنده اش سوزاننده میشدند اما در قرن بیستم این موضوع دیگر اهمیتی برای کسی ندارد تا آنجا که کلیسا هر کتابی که سارتر مینوشت را قبل از نوشتن ممنوع اعلام میکرد.

    نظر شخصی :
    در کل نمایشنامه بسیار خوبی از لحاظ قالب و چهارچوب و مخصوصا متن ادبی و به خصوص استفاده کردن از کنایه های طنز آمیزه ، اما خب یه سری انتقادهایی به کتاب وارد هست که کمی از نظر محتوایی سطحش و پایین میاره .
    اگر سارتر را بشناسید، از همان صفحات اول این نمایشنامه طولانی می‌فهمید که «شیطان و خدا» در چه مایه‌هایی است. همان مصائب بی‌پایان انسان و تنهایی‌اش در جهانی که خداوند رهایش کرده است یا آنطور که سارتر پیازداغش را زیاد می‌کند، در جهانی بدون خدا.گوتز، قهرمان نمایشنامه، چه زمانی که بدی را انتخاب می‌کند و چه زمانی‌که خوبی را برمی‌گزیند، در جهانی لبریز از شر گرفتار می‌شود و در جستجوی ارزشهای از دست رفته در جهانی تباه شده شکست می‌خورد. شکستی که از پیش محتوم است.
    جملاتی از کتاب:
    هیلدا:گریه نکن ما مقصر نیستیم و خدا حق ندارد ما را مجازات کند
    پیرزن:هیهات! دخترم خودت می دانی که خدا حق دارد هر کاری بکند
    هیلدا:اگر حق داشت که بیگناهان را مجازات کند من بی درنگ خودم را تسلیم شیطان میکردم.



  3. #3
    کاربر افتخاری انجمن *Aram* آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته
    5

    گدا


    نویسنده : نجيب محفوظ
    مترجم : محمد دهقانى

    اين كتاب رماني است در 19 فصل و 173 صفحه از نويسنده‌ي معروف عرب و برنده‌ي جايزه‌ي نوبل 1988. مترجم در يادداشتي در مورد اين رمان توضيح مي‌دهد:
    گدا شرح مختصري از مصيبت روشنفكران جهان سوم است. روشنفكراني كه در جواني پرشور و آرمان‌ خواه‌اند، در ميان‌سالي نوميد و محافظه كار مي‌شوند، وـ اگر زنده بمانند ـ در پيري گرفتار عذاب وجدان مي‌شوند و به حكمت و عرفان روي مي‌آورند.
    گدا تعرض دروني روشنفكري را نشان مي‌دهد كه آرمان‌هاي دوره‌ي جواني‌اش را به ديده تمسخر مي‌نگرد و در عين حال از زندگي بظاهر آسوده و بي دغدغه‌ي خود دل‌زده و بيزار است. اين بيزاري كه با عذاب وجدان همراه است او را گرفتار ماجراهايي مي‌كند كه به انحطاط اخلاقي و اضمحلال روحي و رواني او مي‌انجامد.
    داستان :
      متن پنهان :درباره کتاب 
    "عمر "به عنوان شخصيت اصلي اين داستان از آن دسته آدم هايی است كه در روزگار جواني تحت تاثير تمايلات انديشگي چپ در دستگاه فكري خود به تغير جهان مي انديشيده .با اين فكر او به شخصيت عملگرايي تبديل شده كه روزگاري به قصد تغيير جهان حركت انقلابي انجام مي داده است."عمر"اما در دنياي جديد چه حرفي براي گفتن دارد؟بعد از سپري شدن آن شور اوليه و انقلابي چه شعوري جايگزين درك انقلابي خود کرده است؟"عمر" به عنوان نماد اين روشنفكري چگونه مي انديشد؟به دنياي پيرامون چگونه مي نگرد؟آن چه در اين داستان دنبال مي شود پيگيري حكايتي است كه خواننده داستان در انتهاي آن به پاسخ اين سوالات دست پيدا كند."عمر" به عنوان نماد اين روشنفكري عقيم و بيمار، بي انگيزه و بي هويت است.اين بي انگيزگي در منش شخصيتي او را به شخصيتي زنباره تبديل مي كند.مفهوم خانواده در دنياي ذهني او فاقد معنا مي شود."زينب"همسري كه به خاطر عشق به او تغيير مذهب داده و هنوز هم عاشقانه او را دوست ميدارد،از محبت "عمر" بي نصيب مي ماند.عمر با حركتي تعمدي به خانواده خويش پشت پا ميزند،آنها را ترك مي كند تا در جستجوي درمان بيماريش به دامان زنها پناه ببرد.اين حركت مقطعي نيز به نتيجه نمي رسد.او نه تنها از خانواده كه از دامان زنهاي ديگر نيز دوري می كند.فاصله او با آرمانهاي اوليه اش در مواجهه با" مصطفي" و "عثمان "به عنوان دوستان و همرزمان دوران جوانی خوبي قابل مشاهده است.فاصله او با شعر و ادبيات و هنر را نيز در برخورد با دختر شاعرش مشاهده مي كنيم.عمر بيمار است.او همان روشنفكر بيمار جهان سومي است كه به نوشته مترجم اثر" آرمان هاي بلندش را با آپارتمانهاي بلند عوض كرده است "روشنفكري بيماري كه در اثر نداشتن چارچوبهاي منظم در دستگاه فكري خودهمواره ميان الحاد و عرفان ،ميان غربي و شرقي ديدن دنيا در حالت دو گانگی و در وضعيت" نه اين و نه آن "يا "هم اين و هم آن " به سر مي برد.

    نظر شخصی:
    " محفوظ "در اين اثر با نثري خيره كننده به پرداخت دنياي اين روشنفكرمي پردازد.تمهيدات به كار گرفته شده در اين اثر در فرم داستان از توانايي "محفوظ" خبر مي ده.تغيیرات پياپي در زاويه ديد راوي با روايت كلي اثر كاملا هماهنگ و زيبايی اين داستان را دو چندان کرده است.

  4. #4
    کاربر افتخاری انجمن *Aram* آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته
    5

    گرسنه

    گرسنه اثر کنوت هامسون


    گرسنه رمان بسیار معروفی است که پیدا کردن کتابش اون هم نو و دست اول امری محال است چیزی که هم اکنون به جای مانده تنها در کتاب فروشی های دست دوم قابل دسترسی است .
    «گرسنه» اولين رمان اين نويسنده نروژي است. رماني كه در آن نه خبري از تعهد و هدفمندي است و نه خبري از خارج شدن از واقعيت بيروني. در «گرسنه» ما فقط شاهد پرسه زدن مردي در كوچه و خيابان هاي شهر اسلو هستيم، مردي كه با كمترين چيزي سير مي شود، به نوشتن و پيدا كردن جايي براي خوابيدن مشغول است، به اطرافش نگاه مي كند و با لحن طنز و ساده اش با خودش حرف مي زند و بعد از گرسنه شدن، دوباره به دنبال غذا مي گردد. بعد از آن با كامل كردن نوشته هايش مي خواهد پولي به دست بياورد تا بتواند زنده بماند.
    تمام حوادث و گره هاي رمان انگار حول دايره يي مي چرخند و باز به جاي اول باز مي گردند. او اندك پولي پيدا مي كند و روزش را مي گذراند و دوباره بعد از گرسنه شدن براي رفع آن چاره جويي مي كند. هيچ غايت و هدفي در زندگي اش وجود ندارد و هيچ گاه به افق زندگي اش نگاه نمي كند بلكه فقط براي چند لحظه بعدش تصميم مي گيرد.
    اما چيزي كه رمان را دلنشين مي كند و با وجود بي حادثه بودن و گره هاي كوچك رمان كه شباهت هاي زيادي به هم دارند باعث مي شود رمان را تا به انتها دنبال كنيم و احساس خستگي نكنيم اين است كه راوي هيچ گاه نه قضاوت مي كند (حتي درباره خودش) و نه در جايگاه داناي كل قرار مي گيرد ( حتي به آگاهي خود هم شك مي كند)، بلكه دائم با لحني كه طنزي در آن پنهان است و پر از انگيزه هاي كودكانه است دنياي كوچكي مي سازد كه خواننده را با راوي همنشين مي كند و با او گرسنگي و روزمرگي را تجربه مي كند.
    اما در تمامي رمان ميان هر كجا كه فضا يا وضعيت اجازه دهد به كليسا نيش و كنايه مي زند . در واقع او در اوج گرسنگي و فشار، قراردادهاي اخلاقي و اجتماعي، كليسا را يك آرمان پوچ و بيرون از واقعيت خشك بيروني مي داند كه نمي تواند جوابگوي مشكلات امروز بشر باشد. به طوري كه وقتي گرسنگي تمام اندامش را كرخت كرده و حتي به سالم بودن و زنده بودن خودش هم مشكوك مي شود، با شنيدن صداي ناقوس كليسا آن را كليساي ناجي مي نامد و با طنز خاص خودش از كنار آن مي گذرد.
    شخصيت رمان گرسنه اصلاً دنبال هيچ چيز نيست: نه هويت، نه خودش و نه ديگران. او فقط براي زنده بودن تلاش مي كند. ( آن هم نه تمام تلاشي كه مي تواند.) نوشتن برايش فقط وسيله يي است كه با آن زنده بماند نه چيز ديگري، يعني او براي نوشته هايش نه تقدسي قائل است و نه با آنها مي خواهد تغيير بزرگي در وضعيتش ايجاد كند بلكه نوشتن تنها كاري است كه بلد است و مي تواند با آن براي دقايقي يا چند روزي مرگش را به تاخير بيندازد. در واقع شايد بتوان گفت شخصيت رمان گرسنه يكي از پوچ انگارترين شخصيت هاي ادبيات است كه پيش زمينه ای براي آفريدن شخصيت هاي بكت شد.
      متن پنهان :اسپویل 
    رمان با سرگرداني او در شهر اسلو شروع مي شود و با سوار شدنش در كشتي و دور شدنش از اسلو به پايان مي رسد. مسافرتي كه آن هم كاملاً اتفاقي و از سر اجبار انجام شد. او بعد از سوار شدن در كشتي متوجه مي شود كه به طرف انگلستان در حال حركت است و آن را با خوشحالي مي پذيرد. انگليسي كه انگار براي او نويد روزهاي بهتر (شايد هم سيرتر،) مي دهد.

    «ایزاک باشویس سینگر» در باره‌ی «هامسون» می‌گوید: کل مکتب ادبیات مدرن در قرن بیستم از هامسون نشات گرفته است. درست همانند تاثیری که ادبیات روسیه بر ادبیات قرن نوزدهم داشت
    دو فیلم از روی این اثر کنوت فیلم دوم رو ندیدم اما فیلم اول مربوط به سال 1966 است که فیلم بسیار خوبی به کارگردانی کارلسن از آب درآمده است .اگر اشتباه نکنم همین چندی پیش هم سینما اقتباس این فیلم و نشان داد.


  5. #5
    کاربر افتخاری انجمن *Aram* آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته
    5

    Death on Credit یا همون مرگ قسطی


    من همان‌طوری می‌نویسم که حرف می‌زنم، بدون هیچ شگرد و ادا‌اصولی... همه‌ی تقلایی که می‌کنم برای این است که به همان زبانی بنویسم که با آن حرف می‌زنیم، چون که کاغذ کلام را بد ضبط می‌کند. همه‌ی مسأله این است... رسیدن به عصاره‌ی زبان... به نظر من این تنها شیوه‌ی بیان حس و عاطفه است. چیزی که من می‌خواهم روایت‌گری نیست. انتقال احساس است. چنین کاری با زبان رسمی رایج، با سبک‌و‌سیاق ادیبانه، غیر ممکن است. همچو زبانی مال گزارش‌های اداری، بحث و مناظره و نامه‌نویسی برای دخترعمه یا دخترخاله است
    راوي(فردينان) نوجواني است كه زندگي خود را بدون هيچ سانسور و كم و كاستي تعريف مي كند و بي رحمانه خود را نيز در بوته ي نقد قرار داده و بر خويشتن خويش مي تازد.در همان صفحات نخست كتاب با خانواده او و خودش آشنا مي شويم و نكبتي را كه دامن گيرشان شده به خوبي درك مي كنيم.در همان ابتداي داستان تحقيرشدگي خانواده او و به تبع اش تحقير فرزند توسط خانواده نشان داده مي شود و خواننده برداشتي را كه بعد از خواندن هفتصد صفحه كتاب بدان دست پيدا خواهد كرد در همان نخست كتاب بدان پي مي برد.اما سلين كه انگار وسوسه كلام دارد به تعبير خود مي خواهد حس اين گونه زندگي كردن را به مخاطب بنماياند.و از همينجاست كه ضعفهاي رمان نمود پيدا مي كند.براي فربهي و پر حكم شدن كتاب نويسنده بايد تمهيداتي را بچيند كه در اين كتاب اين تمهدات به گونه اي آزار دهنده شكل مي گيرد و تا پايان ادامه پيدا مي كند و چنان كه اشاره خواهم كرد هيچ كدام از تمهيدات هنرمندانه نيست.البته نگرش پارنوايي سلين در پيش برد چنين رماني بيمارگونه دخيل بوده است كه اگر آن را بپذيريم ظلمي در حق اثر كرده ايم.چون ديگر سخن گفتن و نقد نوشتن بر اثر محلي از اعراب پيدا نمي كند.ما اين اثر را مخلوقي فرض مي گيريم كه توسط نويسنده اي بزرگ به تعبير مترجم كتاب آقاي سحابي بزرگترين نويسنده قرن بيستم فرانسه نوشته شده است
    بخش دوم ِ كتاب، خود يك رمان جذاب است، كتابی تكان دهنده با نفوذ به اعماق لايه های زندگي مردم فرانسه، در شهر و در روستا..
    به نظر من که کتابی خوبی بود که حتی یک لحظه نمیتوانید فکر کنید که کتاب را کنار بگذارید

  6. #6

    پاسخ : Death on Credit یا همون مرگ قسطی

    عالیه تشکر

Tags for this Thread

Bookmarks

قوانین ارسال

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  •