-
کاربر افتخاری
برف دو
فالگیری پیر تو را در فنجانم یافته بود
گفت:
اولین برف که ببارد او می رود و دیگر از او خبری نخواهی یافت
اما...
برف که آمد رد پاهایت روی دلم جان گرفت
و تو ماندی
نه فقط برای این زمستان
برای زنده ماندنم در همه ی زمستان ها
آن هم بی تو
ماهور احمدی
-
کاربر افتخاری
برف سه
پرسید:
هنوز به یادش هستی؟
گفتم: نه
هنوز عاشقش هستم
اگر عشقش را بکشم
در برف امسال حتما خواهم مرد
ماهور احمدی
-
کاربر افتخاری
برف چند؟
و حالا امشب هم برف می بارد
و من به یاد تو چشمان سیاهت و دستان گرمت در شبانه ای سرد بیدارم و سیگار میکشم
زیر دندان هایم مزه ی آن کیک شکلاتی را مزه مزه می کنم که در برف سه سال پیش کنار تو آن را می چشیدم
باز هم برف می بارد
ماهور احمدی
-
کاربر افتخاری
سکوت گرد مضاعف
سکوت کرده ام
نگاه می کنم
و می شمارم قدم هایت را که این گونه آرام تو را از من دور می کنند
می شمارم زمان را که این گونه آسان تو را از من می گیرد
می دانم زمانی که محو شوی گریه خواهم کرد
و خواهم شمارد که چند روز به نامت گذشت
راستی یادت هست وقتی آمدی راه را گم کرده بودی؟
ماهور احمدی
Tags for this Thread
قوانین ارسال
- You may not post new threads
- You may not post replies
- You may not post attachments
- You may not edit your posts
Forum Rules
Bookmarks