سکوت کرده ام نگاه می کنم و می شمارم قدم هایت را که این گونه آرام تو را از من دور
و حالا امشب هم برف می بارد و من به یاد تو چشمان سیاهت و دستان گرمت در شبانه ای سرد
پرسید: هنوز به یادش هستی؟ گفتم: نه هنوز عاشقش هستم اگر عشقش را بکشم
فالگیری پیر تو را در فنجانم یافته بود گفت: اولین برف که ببارد او می رود و دیگر
برف می بارد من با تنی خالی از نگاه هایت و جسمی انبوه از انگور های شراب شده
سودای من از عشق رسیدن به سرزمینی بود که پیام آوران بشارت اش را داده بودند
سکوت کرده ام
نگاه می کنم
و می شمارم قدم هایت را که این گونه آرام تو را از من دور
سکوت گرد مضاعف
kavehn 09-01-2010 05:32 PM